۱۳۸۹ آذر ۱۷, چهارشنبه

 

بذله گویی گورباچف


میخاییل گورباچف رییس جمهور پیشین روسیه وبرنده جایزه صلح نوبل در سال 1990فقط بخاطر تحولات بزرگی که دراتحاد جماهیر شوروی ایجاد کردمشهور نیست،او شهرت زیادی در نکته پردازی و حضورذهن در پاسخ گویی به پرسشهای خبرنگاران دارد.
سالها پیش در پاسخ به یکی از خبرنگاران خبرگزاری فرانسه درمسکوکه علت بحران اقتصادی شوروی را جویا شده بود لطیفه ای رابازگوکرد که بیشتر مطبوعات جهان به نقل آن پرداختند.گورباچف ضمن مقایسه خود با میتران وبوش چنین گفته بود:

«میتران 100دلداده داردکه یکی ازآنهابه بیماری ایدز مبتلاست اما رییس جمهور فرانسه نمی داند که کدام یک از آنهاست .جورج بوش نیز 100 محافظ شخصی دارد که یکی از ایشان تروریست است ولی بوش هم نمی داند که وی کدام یک می باشد.من هم 100 اقتصاد دان دارم که فقط یکی از آنها خبره وکارکشته وصادق است وبدبختانه آن فرد برای من هم ناشناخته می باشد »
منبع : مجله دنیای سخن-دیماه 1369-شماره 37 -صفحه7


۱۳۸۹ فروردین ۱۵, یکشنبه

 

همسایه ما

سالهاست با این خانواده همسایه دیوار به دیوارهستیم.پدر خانواده مردیست حدود 50ساله آدمیست جدی وعبوس وبشدت متشرع. این که می گویم متدین از آنروست که هرروز صبح من وخانمم جهت بیدار شدن برای نماز ابدا نیازی به تنظیم ساعت نداشته ونداریم.چرا که ایشان نماز صبح رابا چنان صدای بلندورسایی می خواند که اگر درحال تماشای رویای پادشاه هفتم هم بوده باشیم سراسیمه از خواب بیدار می شویم!
این آقای همسایه تاچند سال پیش از این که هنوز آقازاده هایش در خانه پدری اقامت داشتند چنان نسبت به انجام فریضه نماز آنان حساسیت داشت که هرروز صبح علی الطلوع آن دو طفل معصوم را بافریادی گوش خراش بیدارو وادار به خواندن نمازمی نمود .هربامدادان بانگ رعدآسای وی چنان در اتاق ما طنین می افکندکه من اگرچنانچه باصدای نمازاو هم بیدارنمی شدم یقینا باشنیدن غریو تندر گونه اش ازخواب خوش می پریدم.
چند سال پیش اتفاق جالبی افتاد که باعث شگفتی ماشد.روزی از روزها که سرگرم صرف صبحانه بودیم قشقرق غریبی درراهرو آپارتمان ما براه افتاد که نگو ونپرس.حس کنجکاوی ما تحریک شد .خودرا به پشت دررساندیم .بله پسران همسایه محترم ما نمی دانم بر سرچه چیزی به جان هم افتاده بودند .یک برادر خواهر ومادر برادر دیگر(درواقع خواهر ومادرخود)رابه باد شنیع ترین ناسزاها گرفته بود ودیگری با فحش های رکیک تر پاسخ می داد.مادربیچاره شان نیز می کوشید میانجی گری کرده وبه غایله خاتمه دهد.دقایقی آن دو برادر برسروکله یکدیگر می زدند ودرنهایت با مداخله یکی از همسایه ها آتش بس بین آن دو برقرار شد .البته ناگفته نماند که این نخستین بار نبود که نزاع میان آنها به بیرون از خانه کشیده می شد.لحظاتی نگاه های شگفت زده من وخانمم در یکدیگر گره خوردوبدون آنکه کلامی بین ما ردوبدل شود برسر میزصبحانه بازگشتیم... باهری

۱۳۸۸ اسفند ۲۲, شنبه

 

خرمشهر 58


پاسگاه مرزی دوربند-خرمشهر-یکی ازروزهای داغ شهریورماه 1358:

باهمهمه وسروصدای بچه ها ازخواب بیدارشدم.وقتی به محوطه پاسگاه آمدم دیدم علی سنگی معاون دسته تویوتای وانت سفید رنگ را روشن کرده وآماده حرکت است. کنارش علی اکبر صفری ودر پشت وانت هم پنج شش نفر از بچه ها نشسته بودند.گیج و خواب آلوده از علی پرسیدم کجا دارید می روید؟ گفت:" همین الان خبردار شدیم که ظاهرا در منطقه مرزی خبرهایی است" و آهسته در گوشم گفت :"فکر کنم موضوع قاچاق اسلحه است. گشتی میزنیم وسروگوشی آب می دهیم وبرمی گردیم".گفتم چند دقیقه صبر کنید تا منهم حاضر شوم وباشما بیایم .علی درحالی که دنده را چاق می کرد گفت :"نه تو دیشب تا صبح نخوابیدی برو استراحت کن ما زود برمی گردیم".علی این را گفت واز در پاسگاه خارج شد.من هم که حسابی بد خواب شده بودم به آسایشگاه بر گشتم ودراز کشیدم.
پاسگاه دوربند بین خرمشهرومرز شلمچه قرار دارد.در پاسگاه رو به جاده باز می شدودور تادور آن پوشیده از نخل های بلند وبارور بود.آسایشگاه ما اتاق 20متری بود که معمولا 10-15نفر مجبور به استراحت در آن بودند .این پاسگاه در درگیری های میان نیرو های سپاه وافرادمسلح خلق عرب بشدت آسیب دیده ولی قابل استفاده بود.تازه داشت چشم هایم گرم خواب می شد ویا شاید هم چرت کوتاهی زده بودم که یکی از بچه ها صدایم کرد.او گفت یکی از راننده های عبوری که از منطقه مرزی می آمد اطلاع داد که وانت ما در نزدیکی های مرز چپ کرده وبچه ها آسیب دیده اند.این خبر آنقدر تکاندهنده بود که تالحظاتی قدرت تصمیم گیری را ازدست دادم. واقعا نمی دانستم که باید چکار کنم.اول سعی کردم براعصابم مسلط شوم و آرامش از دست رفته ام را باز یابم.خیلی زود آماده شدم و باتفاق یکی از دوستان خود را به محل حادثه رساندیم .بله خود رو پاسگاه از جاده خارج وواژگون شده بود ..پنج نفراز افراد ما که کمتر صدمه دیده بودند در همانجا وکنار ماشین ایستاده بودند .در بین آن ها سنگی وصفری به چشم نمی خوردند .از قرار معلوم حال آن دو وخیم بود وبه بیمارستانی در خرمشهر منتقل شده بودند.
دربین راه فقط به صفری وسنگی فکرمی کردم .کسی نمی دانست چه برسرشان آمده است.علی اکبر صفری از بچه های دوست داشتنی ومخلص دسته ما بود.چهره مهربان صمیمی وهمیشه خندانش به افغان های هزاره ای می ماند .در کارهای برقی سررشته داشت.هروقت وهر جا با مشکل قطع برق ویا اشکالی در سیم کشی پاسگاه روبرو می شدیم بی مزدو منت حاضرمی شدومشکل را برطرف می کرد.تازه ازدواج کرده وخانمش باردار و پا به ماه بود . این اواخر دل تودلش نبود و برای گرفتن یک مرخصی چند روزه بال بال می زد.اما علی سنگی قامتی کوتاه ولی بدنی ورزیده داشت .او معاون من درپاسگاه بود وهمیشه دوست داشت سخت ترین کارها را خودش انجام دهد .چند سال پیش ازدواج کرده ودو تا دختر ناز ودوست داشتنی داشت.زن وبچه هایش را یک بار وقتی که برای دیدن او وخواهر خانمش که در آن زمان در شهر آبادان اقامت داشتند آمده بودند دیده بودم. توی همین افکار غرق بودم که اتومبیل در مقابل بیمارستان توقف کرد.
وقتی از متصدی پذیرش بیمارستان سراغ آن ها را گرفتم و خبر ناگوار ودردناک در گذشت صفری وآسیب دیدگی کمر سنگی راشنیدم زانو هایم سست شدند .با هرزحمتی بود اول خودم را برسر جنازه علی اکبردر سرد خانه بیمارستان رساندم وسپس ملاقات کوتاهی با سنگی کردم وبه پاسگاه بازگشتم.دو روز بعد وقتی وسایل شخصی زنده یاد صفری را جمع وجور می کردیم تا به همراه جنازه به زادگاهش (مشهد)انتقال دهیم با دیدن انواع واقسام لباسهای رنگارنگ نوزادی واسباب بازی هایی که برای فرزندش تهیه کرده بودنتوانستم جلوی اشک هایم را بگیرم. باهری

۱۳۸۸ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

 

چند حدیث نبوی

Much silence and a good disposition there are no two things better than these
سکوت فراوان واخلاق خوب در دنیا چیزی بهتر از آنها وجود ندارد.
The best of the houses is the house where an orphan gets love and kindness
بهترین خانه ها خانه ایست که در آن به یک یتیم عشق و محبت ارزانی شود.
Do you know what is better than charity and fasting and preyer?it is keeping peace and goodrelations between people as quarrels and bad feelings destroy mankind
آیا می دانید که چه کارهایی برتر از احسان و روزه داری و نماز است؟مدارا و خوشرفتاری با مردمان .زیرا نزاع وسوء ظن بشریت را به نابودی می کشاند.
When you see a person who has been given more than you in money and beauty .look at those who have been given less
وقتی می بینی کسی به لحاظ دارایی و زیبایی برتر از توست به کسی بنگرکه از این لحاظ کمتر از تو بهره برده است.

۱۳۸۸ اسفند ۱۲, چهارشنبه

 

بیداری: حکایت من ودیکاپریو

بیداری: حکایت من ودیکاپریو

 

حکایت من ودیکاپریو

در پاییز سال 1377ازسوی مدیر شبکه چهار سیما مدیریت پخش این شبکه به من پیشنهاد شد.چندروزی فرصت خواستم وبعداز مدتی تامل ورایزنی با بعضی از دوستان این پیشنهاد را قبول کردم.
این شبکه درفروردین ماه سال 1375 یعنی سی ماه پیش از ورود من تاسیس شده بود.آنچه در بدو ورودم به این شبکه موجب شگفتی ام شد این بود که پس از دوسال ونیم که از عمر آن می گذشت هنوز کنداکتور (راهنمای پخش برنامه های روزانه)این شبکه بصورت دستی وبا مداد نوشته می شدواین امر از نظر من اصلا قابل قبول نبود وامکان داشت از ضریب ایمنی پخش بکاهد ومشکل ساز شود.بعد از بررسی های اولیه فهمیدم که همه امکانات سخت افزاری فراهم است وبرای راه اندازی سیستم اتوماسیون فقط یک دستگاه چاپگر موردنیاز است.من ساده لوحانه تصور می کردم طی چند روز این دستگاه خریداری و تامین می شود اما زهی خیال باطل .برغم دستور صریح مدیرشبکه وپیگیری های پیاپی من چیزی درحدود سه ماه طول کشید تا یک دستگاه پرینتر تهیه وتحویل ما شد.دراندک زمانی به کمک یکی از دوستان برنامه مربوطه را نصب کردیم وبرای نخستین بار کنداکتور روزانه پخش را بصورت آبرومندانه وایمن دراختیار عوامل رژی قرار دادیم.
مشکل دیگری که می توانست به کاهش ضریب ایمنی پخش وآسیب پذیری آن منجر شودمسافت نسبتا طولانی مابین دفتر ما(خیابان ولی عصر حوالی جام جم)ومحل استودیو ی پخش (انتهای خیابان الوند)بود.از این بابت همیشه نگران بودم. لذا برای رفع آن مذاکرات حضوری ومکاتبات متعددی با مسوولان مربوط آغازکردم.بالاخره پس از ماه ها تلاش و دوندگی وپیگیری موفق شدم در نهمین ماه مسوولیتم رژی پخش شبکه را از سایت الوند به جام جم منتقل کنم وبه یکی ازبزرگترین دغدغه های دوران مدیریتم در این شبکه پایان دهم.با انجام این کار مسافت بین دفتر ورژی بمیزان قابل ملاحظه ای کاهش یافت واز آن پس ارتباط بین این دو نقطه حساس شبکه با سرعت وسهولت بیشتری برقرارمی شد.
متاسفانه مدیریت پخش شبکه ها چه در رادیو وچه در تلویزیون ما به دلیل حساسیت های بجا وغالبا نابجاوغیرمنطقی مسوولان ومردم معمولا با دردسرها ی غیر قابل پیش بینی همراه است که بعضا به بهای آبرو واعتبار حرفه ای اشخاص تمام می شود.
روزی نامه محرمانه ای از مدیر شبکه به دستم رسید.درآن از من خواسته شده بود درباره دلیل پخش تصویری ازلیوناردودی کاپریو بازیگر هالیوود توضیح دهم.ابتدا برنامه مذکور را گرفتم ودیدم.بله چند ثانیه ازتصویر وی در خلال یک فیلم مستند از آنتن شبکه پخش شده بود.بازبین برنامه رااحضار کردم وعلت را پرسیدم او ادعا می کرد که ابدا آن بازیگررا نمی شناسد.چند روز وقت وانرژی من صرف پاسخگویی به مراجع ذیصلاح در این باره شد.وسرانجام برخلاف میل من قضیه با توبیخ کتبی آن بازبین بیچاره فیصله یافت.حضور من در این شبکه فقط نه ماه بدرازا کشید ولی اگر حمل برخود ستایی نشود دراین مدت کوتاه باندازه سی ماه که ازعمر این شبکه می گذشت گامهای اساسی برداشته وکارهای بنیادین انجام شد.

۱۳۸۸ اسفند ۴, سه‌شنبه

 

ماجرای راه اندازی شبکه فرهنگ رادیو(ادامه)

کمتر ازیک ماه ازآغاز مدیریت من در پخش این شبکه می گذشت که معاون سازمان در امورصدا تغییر کردوآقای حسن خجسته به جای آقای محسن مهاجرانی منصوب شد.بلافاصله مهاجرانی براساس حکمی ازطرف رییس سازمان به عنوان معاون اودرسیما انتخاب گردید.چندروز پس ازاین اتفاق آقای محمدرضاترکی که پیشتر مدتی مدیر تحریریه پخش رادیوبود به صورت غیرمنتظره ای مسوولیت رادیو فرهنگ راعهده دار شد.جابجایی این دو معاون مرا درادامه مسوولیتی که بتازگی پذیرفته بودم دچار تردیدکرد.این بدان معنا نبود که من با معاون جدید مشکلی داشتم .من از سالها پیش با حسن خجسته آشنایی داشتم و وی نیز کاملامرا می شناخت.علت تردید من در تداوم حضوردررادیو شوق زاید الوصفی بودکه نسبت به کسب تجربه درحوضه تلویزیون پیداکرده بودم وباانتقال مهاجرانی (که از دوستان قدیمی من بود)به آن معاونت احساس می کردم شرایط کاملا آماده ومهیا شده است.درمدت حضور کوتاهم در رادیوفرهنگ با تلاش وهمراهی دوستان وهمکاران دو کار انجام شد.نخست آنکه گامهای اولیه در مسیر سازماندهی پخش برداشته شد وواحدهای تابعه مانند نظارت تحریریه وهماهنگی شکل گرفتند وتا حدودی نیروی انسانی موردنیاز تامین وبکار گرفته شدند.دوم راه اندازی یک برنامه سه ساعته باعنوان "شبانه"که درشبهای جمعه وبصورت زنده ازساعت 24تا3بامداد پخش می شد.البته مقدمات تولید این برنامه ازمدتها قبل فراهم شده بود وآغاز پخش آن در دوره مدیریت من انجام شد.این برنامه را دو مجری خوب وباتجربه رادیو یعنی آقایان پورایمان وعلیخانی اجرامی کردندوآقای دارایی مسوولیت سردبیری آن رابه عهده داشت.بهرحال اندکی پس از استقرارمدیر جدید شبکه تصمیم خودرا دایربرترک شبکه وعزیمت به تلویزیون با وی در میان گذاشتم.جلب موافقت او چندان کار دشواری نبود .مدیریت من درپخش این شبکه نوپا دولت مستاجل بودوبه سه ماه نینجامید .ترک کار وفعالیت در رادیو به مدت نزدیک به 17سال هرچند دربادی امر اندکی دشوار می نمود اما ارزش آنرا داشت که با کار در عرصه متنوع تروگسترده تری چون تلویزیون معاوضه شود .

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

اشتراک در پست‌ها [Atom]