۱۳۸۸ آبان ۹, شنبه
بحرانی که طی چهارماه گذشته تمامی عرصه های سیاسی اقتصادی وفرهنگی کشورمارادر کام خود فرو برده است ریشه در بحران عمیق فرهنگی دارد که طی سالیان گذشته بوجودآمده و به مرور زمان موریانه وار ارکان نظام جمهوری اسلامی را سست ولرزان ساخته است.هر چند طی ماه های گذشته ودرپی انتخابات دهم ریاست جمهوری اسلامی گروهی از مسوولان نظام درریشه یابی ان کوشیده اندانگشت اتهام به انسوی مرزهانشانه بگیرند و به قول معروف توپ را به زمین بیگانگان بیندازند وهمه مشکلات ومسایل کشوررا ناشی از دخالت های خصمانه اجانب قلمداد نمایند اما با اندکی تامل می توان دریافت که واقعیت جیز دیگریست .در ایران ما سه دهه است حکومتی دینی حکمفرماست وبه ظا هر قوانین شریعت جاریست وهمه روزه مسوولان نظام دم از حاکمیت ارزش ها واصول اسلامی ومعیارهای اخلاقی می زنند. اما ایا واقعیت های جامعه امروز ما بر این ادعاها صحه می گذارد یا خیر ؟بی شک پاسخ منفی است.ریشه بحران فراگیر جامعه ما نه در دخالت های دشمنان! خارجی بلکه در درون فرد فردما قراردارد .دولتمردان ایران نشانی غلط ندهند . دشمن اصلی این نظام نه در خارج ازمرزها بلکه دربطن ودرون احاد جامعه بویژه رهبران حکومت قرار دارد .وقتی در جامعه ای که مدعی حاکمیت ارزشهای دینی است به راحتی اب خوردن دروغ گفته می شود نباید انتظار جامعه ای عاری از خشونت و کینه توزی داشت.وقتی در یک جامعه به اصطلاح اسلامی تهمت نیرنگ تظاهر فریب بی تفاوتی ونان به نرخ روزخوری حاکم شود انتظار جامعه ای سالم وبه دور از کشمکش وتنش انتظاری نابجاست.امروز جمهوری اسلامی در حیطه شعاروعمل گرفتار تعارضی آشکار است.شعار های دولتیان با واقعیت های موجود جامعه در تناقض وچالشی عیان قرار دارند.به یقین تا وقتی که این تعارض بر طرف نگردد بحران کنونی نه تنها از این مرزو بوم رخت بر نخواهد بست بلکه هر روز عمیق تر گسترده تروریشه دار تر خواهد شد.
اشتراک در پستها [Atom]

ارسال یک نظر