۱۳۸۸ دی ۲, چهارشنبه
قرعه کشی

اواخر اسفند ماه سال 1352زمانیکه دوره آموزش نظامی مقدماتی را در مرکز آموزش کادر(مراکادر)ارتش بپایان رساندیم برای گذراندن دوره دوماهه تخصصی وادامه خدمت سربازی به لشکر 64رضاییه(ارومیه)اعزام شدیم.باتوجه به نزدیکی عید نوروزوسال نو برخی از دوستان پیشنهاد کردند که بعد از تعطیلات نوروز خود رابمحل جدید خدمتی معرفی کنیم.این پیشنهاد اما از سوی فرماندهان ردشد.آنها ولی قول دادندکه بمحض ورودبه ارومیه ومشخص شدن مکان جدید خدمت به شما مرخصی داده خواهد شد .ما هم بیخبر ازهمه چیز وهمه جا وباهزار امیدوآرزو عازم ارومیه شدیم.فردای روز ورود به پادگان لشکر 64تقسیم شدیم وباتفاق حدود 80نفر بسوی هنگ قوشچی مستقر در پادگانی بهمین نام واقع در45کیلومتری شهر ارومیه روانه شدیم.چندساعتی پس ا زورود باین پادگان که در حاشیه شمالی دریاچه زیبای ارومیه واقع می باشد موضوع مرخصی سال نورا با فرمانده جدیدمان در میان گذاشتیم که با مخالفت جدی اومواجه شد.فرمانده جدید ما که یادش بخیر ونیکی باد ستوان یکم مجید شنگایی نام داشت بصراحت اعلام کرد که چون شما در حال طی کردن دوره آموزشی خود هستید حق استفاده از مرخصی ندارید ولی اگر چنانجه سربازانی منضبط وخوبی باشید شاید بعداز پایان دوره آموزشی ودر یافت درجه با چند روز مرخصی تان موافقت شود .صحبتهای وی باغرولند ها واعتراضهای جمعی از دوستان مواجه شدکه البته چشمتان روزبد نبیند یک هفته تمام چنان بلایی بر سرمان آوردند که نگو ومپرس .از خروس خوان صبح تا غروب آفتاب انواع واقسام تنبیه ها ومجازاتهای رایج پادگانی مثل بدو بایست سینه خیز کلاغ پر نشست وبرخاست و... در مورد ما بشدت اعمال شد. پس ازگذشت یک هفته پرمشقت والبته با تلفات (چون چند تن از بچه ها دچار مصدومیت های جزیی شدند) روزی فرمانده گروهان وارد آسایشگاه شد وگفت که با میانجی گری فرمانده گردان وموافقت فرمانده پادگان قرار شده است که به 5نفر به قید قرعه 5روز مرخصی داده شود.البته بقیه نیز اگر مایل باشند می توانند از مرخصی ساعتی استفاده کنند.تصور کنید از میان هشتاد نفر پنج نفر شانس استفاده از این مرخصی را داشتند .در آن یک هفته چنان بلایی برسر ما آورده بودند که دیگر احدی جرات اعتراض نداشت.همه مقدمات قرعه کشی بسرعت مهیا شد.گلدان بزرگی آوردند واسامی همه را یک یک برروی برگه های هم اندازه نوشتند ودرون گلدان ریختند .نام نفراول خوانده شد .نفر دوم نیزاسمش ازگلدان خارج گردید شاید باورتان نشود سومین ویا چهارمین برگه ای که از گلدان بیرون آمد مزین به نام من بود .ناباورانه برگه مرخصی ام را گرفتم ودر برابر دیدگان حیرت زده ونگاههای حسرت بار دوستان بار سفر رابستم وعازم تهران شدم.یادش بخیر نوروز سال 1353رادر کنار خانواده سپری کردم.
اشتراک در پستها [Atom]

ارسال یک نظر