۱۳۸۸ بهمن ۱۰, شنبه

 

سپاسگذاری

"داداش یه دستی به این لکنتی ما می رسونی ؟بی صاحاب امروز ویرش گرفته وهرکاریش می کنم روشن نمیشه."گفتم:"چشه استارت می خوره یانه؟." گفت:"آره بابافکرکنم یه تکونش بدیم روشن شه." باهر بدبختی وجان کندنی بودچند متری را به اتفاق او ماشین را هول دادیم وبالاخره روشن شد.اما وقتی که آن آقای محترم بدون آنکه حتی توقف کند فقط دستی تکان داد ورفت خستگی به تنم ماسید.شاید نظیر چنین اتفاقی بارها برای شما هم پیش آمده باشد.در چنین شرایطی چه حس وحالی پیدا می کنید ؟ به روی خودتان نمی آورید وآن را به حساب ناسپاسی طرف می گذارید وبه راهتان ادامه می دهید. ویا چند تا ریچار بار خودتان می کنیدوبقول معروف پشت دستتان را داغ می کنیدکه دیگر دست هیچ تنابنده ای رانخواهید گرفت؟ آدمها درمساعدت به نیازمندان ممکن است انگیزه های گوناگونی داشته باشند. برخی راشاید عقیده بر این باشد که اگر ما به شخصی که محتاج کمک ماست یاری می رسانیم فقط برای جلب رضای خدا وپاسخ گویی به ندای وجدانمان است.اینکه آن فرد ازکار ماقدردانی بکند ویا نکندچندان اهمیتی ندارد . بعضی دیگر به این نیت درمواقع نیازبه یاری دیگران می شتابند که اگردست درمانده ای را بگیرند درروز درماندگی حتما دستگیری خواهند یافت. عده ای دیگر در قبال یاری همنوعان خود انتظار سپاسگذاری دارند واگراین توقع برآورده نشود سخت برمی آشوبدوشاید از کرده خویش پشیمان شوندوبکلی انگیزه کمک به دیگران رااز دست بدهند. اینکه شما جزو کدام گروه از جماعت یادشده هستید شاید خیلی مهم نباشد بلکه آنچه حایز اهمیت است اینکه تشکر وسپاسگذاری از کسی که دروقت نیاز به یاری شمامی شتابد درایجاد انگیزه انساندوستی وبرانگیختن حس همیاری نقش بسیار موثری ایفامی کند. انسان موجودی اجتماعی است وبدون ارتباط وتعامل باهمنوعان خود قادر به ادامه زندگی نیست.اگر درجامعه ای آدمها نسبت به سرنوشت یکدیگر خنثی وبی تفاوت باشند زندگی سخت ورنج آوری خواهند داشت .به باورمن یکی ازعوامل مهم تحکیم پیوندهای اجتماعی وترویج عشق ومحبت واشاعه روحیه کمک ویاری به همنوعان همانا گسترش فرهنگ تشکروقدردانیست. چقدر شیرین ودلچسب است زندگی با آدمهایی که حتی اندک لطف ومحبت سایرین را بانهایت قدرشناسی پاسخ می گویندوناسپاسی ونمک نشناسی رابعنوان عملی غیر اخلاقی و نکوهیده قلمدادمی کنند. وقتی از دوستی مبلغی رابرای مدتی معین بعنوان قرض درخواست می کنیم .موظفیم نه تنها به هرطریق ممکن درزمان مقرر دین خود را اداکنیم بلکه وظیفه اخلاقی حکم می کند که بهمراه اصل مبلغ بدهی هدیه ای هرچند کوچک وناقابل به رسم امتنان وقدر شناسی از محبت او اهدا کنیم .درغیر این صورت در انجام وظیفه اجتماعی خود کوتاهی کرده ایم.شاید طرف مقابل انتظار چنین هدیه ای رانداشته باشدویا حتی بزرگوارانه آن را نپذیرد اما بی شک این کارما باعث ترغیب او به تکرار چنین اعمال انسانی وخداپسندانه ای خواهد شد. باهری

۱۳۸۸ دی ۳۰, چهارشنبه

 

عذر خواهی

درحالیکه درپشت فرمان وغرق در افکار مختلف منتظر باز شدن راه وحرکت به مقصد بودم ناگهان با تکان نسبتا شدیدی که از پشت به ماشین خورد بخود آمدم.ازآینه جلو پشت سرم را ورانداز کردم.بتدریج راه باز شد وآرام آرام اتومبیل را به کناری کشیدم وایستادم .هرچه انتظار کشیدم راننده خاطی از خود رو اش بیرون نیامد.بناچار پیاده شدم وبعد از بازدید سپر عقب وحصول اطمینان از اینکه خسارتی به ماشین من وارد نشده باناراحتی به سمت آن راننده رفتم وگفتم: "آقای عزیز خیلی عذر می خوام که جنابعالی ازپشت به اتومبیل بنده کوبیدید!" وباهمین لحن ادامه دادم:"درسته که هیچ آسیبی به ماشین من وارد نشده ولی فکر نمی کنید لا اقل بخاطر شوکی که به من وارد کردید یه عذر خواهی خشک وخالی بمن بدهکارید ؟" طرف باکمال پررویی گفت:"حالا مگه چی شده آقا آسمون که بزمین نیومده .تازه من به علامت عذر خواهی دستی تکون دادم شما متوجه نشدید." نگاهی از سر ناامیدی به صورتش انداختم وسوار ماشین شدم وحرکت کردم.آن روز به این فکرمی کردم که چرا بعضی از ما آدمها تا این اندازه نسبت به حقوق یکدیگر بی تفاوتیم وابتدایی ترین وبدیهی ترین معیار ها وضوابط اخلاقی را براحتی زیر پا می گذاریم؟آیا چنین بی توجهی هایی در غرور وخود خواهی ما ریشه دارد ویا ناشی از جهل ونادانی ما نسبت به آداب اجتمایی است؟من گمان می کنم بسیاری از ناهنجاری هاوتنش های امروز جامعه ما که البته همگی از آن رنج می بریم معلول نادیده انگاشتن وعدم پایبندی ما به همین اصول وموازین ابتدایی می باشد.یک بار مشابه همین اتفاقی که تعریف کردم برای خود بنده افتاد وبر اثر لحظه ای غفلت از پشت وبا سرعت پایین با خودرویی بر خورد کردم.طرف با عصبانیت ازخود رواش پیاده شد که البته حق با اوبود چراکه چنین ضربه هایی بطورطبیعی باعث خشم وگاه واکنش تند آدمها می شود .اما من بسرعت از ماشین خارج شدم وخودم را به اتومبیل طرف مقابل رساندم بعد از بازرسی ومعاینه خود رو او از آن شخص معذرت خواهی کردم.آن آقا بسرعت آرام شد وخشمش فرو کش کرد وعذر خواهی مرا با تبسمی پاسخ داد وبا احترام خدا حافظی کرد ورفت. پوزش طلبی دو پیامد مثبت به دنبال دارد : 1) رنجش وآزردگی خاطرطرف مقابل را فورا از بین می برد .عذر خواهی مانند آب سردی است که شعله های سرکش خشم وغضب رافرو می نشاند وبسرعت به منازعه خاتمه می بخشد .نمی دانم چرا بسیاری از ما از وجود چنین اکسیر معجزه آسایی غافلیم .گاه با یک معذرت خواهی کوچک می توان جلوی فاجعه ای بزرگ را گرفت. 2)برخی عذر خواهی رانشانه عجزوترس ویاباعث تحقیرخود تلقی می کنند .البته شاید تا حدودی حق بااین گروه باشد .اما این موضوع را نیز باید پذیرفت که شخصی که براثر بی توجهی وسهل انگاری موجب رنجش وناراحتی کسی می شود باید با عذر خواهی فروتنانه تاوان خطایش رابپردازد.اگر معذرت خواهی رانوعی تحقیر می دانیم باید در تعامل وروابط اجتماعی خود مراقبت بیشتری داشته باشیم .اگرپوزش از دیگران برایمان سنگین است باید از رفتار وگفتارهایی که باعث رنجش آنان می شود بشدت اجتناب کنیم.اگرخواهان جامعه ای آرام وبدور از تنش و عاری از خشونت هستیم باید فرهنگ عذرخواهی را ساری وجاری نماییم. باهری

۱۳۸۸ دی ۲۳, چهارشنبه

 

مسجد شیخ زاید
















مسجد شیخ زاید واقع در امارت نشین ابوظبی یکی از بزرگترین مساجد جهان است واز معماری شگفت انگیزی برخوردار می باشد. مساحت این مسجد باشکوه 22412متر مربع یعنی باندازه پنج زمین فوتبال است.در ساختمان آن33هزار تن فولاد و120هزار متر مکعب بتون وسیمان بکاررفته است. فرشی که درون این مسجدرا پوشانده است حاصل دسترنج هنر مندان قالی باف ایرانی بوده در حدود 7119مترمربع مساحت دارد.بزرگترین لوستر(چلچراغ )دنیا دراین مسجد قرارداردکه دارای یک میلیون قطعه کریستال بوده ودرکشور آلمان تولیدشده است. بیش از 38 شرکت پرآوازه ساختمانی وبالغ بر 3هزار کارگر در احداث آن مشارکت داشته اند. مسجدشیخ زاید دارای 82 گنبداست که همه آنها به سبک معماری سنتی کشور مراکش وازسنگ مرمر سفید ساخته شده اند.این مسجد امروزه باجذب جهانگردان فراوانی از گوشه وکنار جهان به منبع درآمدسرشاری برای این امیرنشین تبدیل شده است. باهری

۱۳۸۸ دی ۲۰, یکشنبه

 

کار در بازار تهران

سال 1349که شانزده بهار از زندگی را پشت سر گذاشته ودوران نو جوانی را سپری می کردم برایم سال متفاوت وخاصی بود.درآن زمان برای نخستین بار در زندگی دشواری کار تمام وقت ولذت کسب در آمد را توامان تجربه کردم.به تازگی سال چهارم دبیرستان رادر رشته طبیعی بپایان رسانده بودم وچون اوضاع مالی خانواده ام چندان تعریفی نداشت تصمیم گرفتم تحصیلاتم رادردوره شبانه ادامه دهم وروزهابه کاری اشتغال ورزم.درآن سال وزارت آموزش وپرورش علاوه بر دوره های متفرقه اقدام به راه اندازی دبیرستان های شبانه کرده بود. خوشبختانه دردبیرستان الهی نیز که من در آن تحصیل می کردم در همان سال دوره شبانه برقرار شده بود.به سفارش وخواهش مادرم از طریق یکی از اقوام دور که در بازار تهران مشغول بود کاری یافتم.محل کار من مغازه ای(حجره) بود متعلق به شخصی بنام آقای سید فخرالدین خسروشاهی که درطبقه دوم سرای دستمالچی قرار داشت.آقای خسروشاهی در کارخانه چیت ری کار می کردوازطریق برخی از واسطه های بازار سفارش تولید انواع منسوجات را می گرفت وبعدا زتولید در آن کارخانه توسط همان دلالها اقدام به توزیع وفروش آنها می نمود.وی که خدایش بیامرزد شخصیت جالب و دوست داشتنی داشت.با آنکه عمری را پشت سر گذاشته بود اما طراوت وشادابی جوانی را همچنان حفظ کرده بود . بنده خدا از بیماری آسم رنج می برد اما روحیه وتحرک یک جوان سی ساله رادارا بود.صبح ها به کارخانه می رفت وبیشتر بعد از ظهرها به مغازه می آمد وساعاتی را درآنجا می گذراندوسپس عازم خانه می شد .حاج آقا فخرالدین ما پسری داشت ضیاءالدین نام که از لحاظ شخصیت درست در نقطه مقابل پدرش قرارداشت.وی که فرزند ارشد حاجی بود ظاهرا در اداره امور مغازه یاور او بود. دانشجوی رشته زبان انگلیسی در دانشگاه تهران بود ونوعی بیماری ریوی آزارش می داد. گاه سرفه های بی وقفه ومداوم نفسش را می گرفت .اوبرخلاف پدر روحیه ای ضعیف وشکننده داشت.اصولا کار در بازار با شاکله شخصیتش ساز گاری نداشت.
یکی از دغدغه ها ونگرانی های حاج اقا فخرالدین ما این بود که قضیه ارتباط پنهانی با دوست دخترش برملا نشود.به رغم اعمال همه تدابیر امنیتی لازم من بطور اتفاقی از این موضوع مطلع شده بودم .چون یکی دوبار معشوقه حاج آقابامغازه تماس گرفته وسراغش را از من گرفته بود .از آنجا که معمولا خانواده او به مغازه زنگ نمی زدند من پی برده بودم که آن خانم همان سوگلی آقای خسروشاهی است.اوایل وقتی من وحاجی در مغازه بودیم وآن خانم تماس می گرفت حاجی مرا به دنبال نخود سیاه می فرستاد .مثلا" حسن اقا بپر این چک رو نقد کن"ویا "برو درمغازه فلانی و ببین فلان کس اونجاست یانه"واز این ترفند ها ی نخ نما که البته بعدها خود او هم به بی اثر بودن آنها پی برده بود .البته ناگفته نماند که بعدها حاجی تا حدودی به من اعتماد پیداکرده بود واز برملا شدن روابطش نزد من خیلی هم احساس نگرانی نمی کرد.بگذریم کارم را پیش حاج فخرالدین باماهی 150تومان شروع کردم ولی به مرور دستمزدم به 200تومان در ماه رسید.معمولا صبح ها ساعت 8 درمغازه راباز می کردم وعصرها ساعت 4باعجله خودم را به دبیرستان می رساندم کلاس های درس تا ساعت 9شب ادامه می یافت.سرتان را درد نیاورم سال پنجم دبیرستان را همزمان با کار در بازار بپایان رساندم .با همان دستمزدی که می گرفتم هم شهریه دبیرستان راکه ماهی 50تومان بود می پرداختم وهم مقداری به خانواده کمک می کردم.به مدت یک سال ونیم یعنی تاآستانه پایان دبیرستان و اخذ دیپلم به این کار ادامه دادم . باهری

۱۳۸۸ دی ۱۴, دوشنبه

 

آزادی بیان در مکتب صادق آل محمد

"...من می دانم کسانی که به خدای نا دیدنی تو ایمان دارند به وسیله شما فریب خورده اند .اما شما نمی توانید مرا بفریبیدوواداربه پذیرش وجود الله کنید .من خدایی را می پرستم که از سنگ و چوب ساخته شده است .اگرچه خدای من قادر به حرف زدن نیست اما لااقل می توانم آنرا با دستهایم لمس کنم وبا چشمهایم ببینم. شما می گویید خدایی که با دستهای خویش آنرا ساخته ام ارزش پرستش ندارد در حالیکه خود از مردمان می خواهید خدایی را بپرستند که ساخته وپرداخته ذهن وخیال شماست..." این ها بخشهایی از سخنان" ابوشاکر"یکی از شاگردان ومخالفان سرسخت امام جعفر صادق (ع)است که در حضور وی ودرجمع خیل شاگردان ایشان بیان شده است .نقل است که بهنگام بیان این مطالب برخی از یاران او بر آشفتند واز امام خواستند اجازه دهند وی را هدایت! کنند وبقول آن روحانی( ذوب شده در ولایت وپیرو امامت )خرخره اش را به دندان بکشند.اما امام با بردباری وسعه صدر آنها را دعوت به آرامش کردند واز ابو شاکر خواستند در کمال آزادی عقاید خود را هرچند در تضاد و تعارض با اصول ومبانی اسلام بیان کند.حال چند سوال...آیا اگرابو شاکر امروز زنده بود جسارت باز گویی اندیشه های خودرا نه در مقابل مسوولان بلند پایه جمهوری اسلامی ایران بلکه در برابر یکی از اعضای هسته های گزینش یک نهاد دولتی داشت ؟اگر او شهامت بیان اندیشه هایش را داشت فکر می کنید چه کیفر ومجازاتی درانتظارش بود؟ چنانچه می بینیم او نه تنها همه مبانی دین را یکجا انکار می کرد بلکه شخص امام رانیز به عوام فریبی وسوء استفاده از عواطف و احساسات مردم درجهت کسب ثروت وقدرت متهم می کرد .امروز ما شیعیان ومدعیان پیروی از بنیانگذارآیین جعفری تا چه اندازه از مرام اومتابعت می کنیم.؟ باهری

۱۳۸۸ دی ۱۳, یکشنبه

 

حرمت شکنی!

آیا پاره کردن ویا سوزاندن عکس آیت الله خمینی درگوشه ای خلوت وبدور از چشم مردم بوسیله دو فرد بی هویت حرمت شکنی است یابه نمایش گذاردن آن در رسانه دولتی که میلیونها بیننده داردوباعث جریحه دار شدن عواطف دوستداران او می شود ؟ آیا توهین به تصویر آیت الله خمینی حرمت شکنی است یایورش مغول آسا به حسینیه جماران وشکستن شیشه های دروپنجره آن در شب عاشورا آنجا که سالها میزبان آن بزرگوار وماوای میلیونها طرفداروی بوده است؟ آیا سوت ودست زدن عده اندکی جوان کتک خورده هیجان زده هتک حرمت امام حسین است یا به گلوله بستن و به خاک وخون کشیدن آنان در ماه حرام وروز عاشورای حسینی ؟آیا حرمت شکنان واقعی آنانی نیستند که معترضان میلیونی را خس وخاشاک وبزغاله وگوساله می خوانند ودایم برطبل خشونت وسرکوب می کوبند؟ این گونه مغالطه ها حکایتی را تداعی می کند که نقل آن خالی از لطف نیست. گویند روزی پیش نمازی درمسجدی در حال انجام فعل حرامی بود .به ناگاه فردی برای انجام فریضه نماز واردمسجد می شود وبا مشاهده آن صحنه شروع به اعتراض کرده می گوید:"خجالت نمی کشی دراین مکان مقدس چنین کار زشتی را انجام می دهی تف برتو."پیش نماز دست پیش را می گیرد که پس نیفتد وپاسخ می دهد :"مردک توباید شرم کنی که در مسجد که خانه خداست آب دهان می اندازی .وای بر توکه درروزروشن حرمت مسجد را شکستی...وا اسلاما ...

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

اشتراک در پست‌ها [Atom]