۱۳۸۸ دی ۱۴, دوشنبه

 

آزادی بیان در مکتب صادق آل محمد

"...من می دانم کسانی که به خدای نا دیدنی تو ایمان دارند به وسیله شما فریب خورده اند .اما شما نمی توانید مرا بفریبیدوواداربه پذیرش وجود الله کنید .من خدایی را می پرستم که از سنگ و چوب ساخته شده است .اگرچه خدای من قادر به حرف زدن نیست اما لااقل می توانم آنرا با دستهایم لمس کنم وبا چشمهایم ببینم. شما می گویید خدایی که با دستهای خویش آنرا ساخته ام ارزش پرستش ندارد در حالیکه خود از مردمان می خواهید خدایی را بپرستند که ساخته وپرداخته ذهن وخیال شماست..." این ها بخشهایی از سخنان" ابوشاکر"یکی از شاگردان ومخالفان سرسخت امام جعفر صادق (ع)است که در حضور وی ودرجمع خیل شاگردان ایشان بیان شده است .نقل است که بهنگام بیان این مطالب برخی از یاران او بر آشفتند واز امام خواستند اجازه دهند وی را هدایت! کنند وبقول آن روحانی( ذوب شده در ولایت وپیرو امامت )خرخره اش را به دندان بکشند.اما امام با بردباری وسعه صدر آنها را دعوت به آرامش کردند واز ابو شاکر خواستند در کمال آزادی عقاید خود را هرچند در تضاد و تعارض با اصول ومبانی اسلام بیان کند.حال چند سوال...آیا اگرابو شاکر امروز زنده بود جسارت باز گویی اندیشه های خودرا نه در مقابل مسوولان بلند پایه جمهوری اسلامی ایران بلکه در برابر یکی از اعضای هسته های گزینش یک نهاد دولتی داشت ؟اگر او شهامت بیان اندیشه هایش را داشت فکر می کنید چه کیفر ومجازاتی درانتظارش بود؟ چنانچه می بینیم او نه تنها همه مبانی دین را یکجا انکار می کرد بلکه شخص امام رانیز به عوام فریبی وسوء استفاده از عواطف و احساسات مردم درجهت کسب ثروت وقدرت متهم می کرد .امروز ما شیعیان ومدعیان پیروی از بنیانگذارآیین جعفری تا چه اندازه از مرام اومتابعت می کنیم.؟ باهری

نظرات:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]





<< صفحهٔ اصلی

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

اشتراک در پست‌ها [Atom]