۱۳۸۸ بهمن ۲۵, یکشنبه
حکایت سهل تستری
قهرمان پروری ازویژگیهای ذاتی انسان است. اما متاسفانه ما مسلمانان دراین مورد گوی سبقت رااز دیگر ابناء بشر ربوده ایم.مطلق اندیشی وسیاه وسفید بینی درباره ءآنانکه مورد حب وبغضمان هستند از مصایبی است که ما ایرانیان عموما گرفتار آن هستیم. تمایل شدیدی داریم از آنها که دوستشان داریم بت بسازیم و کسانی راکه بیزاریم درجایگاه اسفل السافلین قرار دهیم.گویی با اعتدال در عمل واندیشه ومیانه روی در کردار وگفتار هیچگاه سرآشتی وسازش نداریم. بینش دوقطبی گاه چنان بر عقل وخرد هایمان سایه می افکند که دنیا وهر آنچه در آن است را یا سیاه می بینیم ویا سفید.یا زشت ویا زیبا . یاخوب ویا بدمطلق .واین از آثار سوء وپیامد های زیانبار مطلق اندیشی است.در همین خصوص حکایت سهل تستری (شوشتری )ازعلمای قرن سوم هجری شنیدنی ودرس آموز است. گویند روزی یکی از مریدان سهل نزد وی آمد وازا و پرسید: "مردم می گویند شما به مرتبه ای از یقین وتقرب رسیده اید که قادر هستید بر روی آب راه بروید آیا این موضوع حقیقت دارد یا خیر؟"سهل جواب داد :"در این مورداز موذن مسجد که شخص راستگویی است سوال کنید."مرید نزد موذن رفت واز وی پرسید. او جواب داد:"راستش من نمی دانم که وی روی آب راه می رود یا نه .ولی این را خوب می دانم که روزی سهل برای وضو به کنار حوض آمد وناگهان در آب افتاد واگر آن روز من به دادش نمی رسیدم به یقین خفه شده بود. باهری
اشتراک در پستها [Atom]


ارسال یک نظر