۱۳۸۸ اسفند ۱, شنبه
ماجرای راه اندازی شبکه فرهنگ رادیو
درخرداد ماه سال 1377پس از آنکه بمدت یک سال از تصدی من برمدیریت تحریریه و تامین برنامه اداره کل پخش می گذشت دررادیوتحولاتی بوقوع پیوست.یکی از این تغییرات ساختاری تاسیس شبکه رادیویی فرهنگ بود.این شبکه پیش تر تحت عنوان "رادیو2"وزیر نظر مدیریت شبکه سراسری رادیو به فعالیت خود ادامه می داد.یکی از برنامه های روتین این رادیو که شنونده های خاص خودش را داشت پخش زنده جلسات صحن علنی مجلس شورای اسلامی در روزهای یکشنبه سه شنبه وچهارشنبه بود. این رادیو شب ها برنامه نداشت وفقط روزها به تکرار بعضی از برنامه های رادیو سراسری می پرداخت.رادیو 2وقتی به عنوان یک شبکه مستقل پابه عرصه وجود نهاد به مرور زمان ساختارتشکیلاتی وچارت سازمانی پیدا کرد.
درهمان روزهای آغاز شکل گیری ازسوی مدیریت موقت آن به من پیشنهادشد که مسوولیت پخش آنرا به عهده بگیرم.بعد از چند روز تامل با وجود آنکه می دانستم مشکلات فراوانی در پیش روخواهم داشت پذیرفتم وبزودی کارم را آغازکردم.
حتما ضرب المثل معروف"اول چاه را بکن بعد مناره رابدزد "راشنیده اید.کارماایرانی ها درست برعکس است یعنی همیشه نخست مناره رامی دزدیم سپس به دنبال چاهی می گردیم تادر آن پنهان کنیم.متاسفانه درامرتوسعه کمی سازمان صداوسیمانیز که عمدتا دردوره ده ساله ریاست آقای علی لاریجانی (1382-1372)رخ داد مابارها شاهدوقوع چنین اتفاق هایی بودیم.شبکه های سه چهار تهران آموزش قران وجام جم درتلویزیون و شبکه های فرهنگ جوان ورزش وپیام در رادیوبه همین شیوه وروال بوجود آمدند.شبکه فرهنگ که من مسوولیت راه اندازی واحد پخش آن را عهده دار شده بودم از این قاعده غیر اصولی مستثنی نبود .درچنین شرایطی یک مدیر علاوه بر داشتن دغدغه بزرگ تولیدوآنتن می بایست دربدر بدنبال تامین نیروی انسانی موردنیاز فضای اداری مناسب وبودجه وامکاناتی از این قبیل بدود .که البته صاحبان تجربه درامور رسانه بخوبی می دانند که این امر تاچه اندازه ازنیروی فکری وجسمانی مدیر مربوط می کاهدوموجبات افت کیفیت تولیدات شبکه می گردد.
بتازگی دراتاقم واقع درساختمان پخش مستقر شده بودم . مابین اتاق من واتاق همجوار که به منشی من تعلق داشت دری وجود نداشت وهمین مساله مشکلاتی را بوجود آورده بود. پس نخستین کاری که باید انجام می شد تعبیه یک در بین این دو اتاق بود.طبق روال اداری نامه ای به مدیر کل فنی پخش که در آن زمان آقای مهندس شایسته فر بود نوشتم واز او درخواست صدور مجوز نمودم .روزها پشت سر هم سپری می شد ولی خبری ازمجوز نبود.پیگیری های بی وقفه من هم سودوثمری نداشت. آقای مدیر کل می گفت که اونیز این مورد راکتبا باطلاع معاونت فنی سازمان رسانده ودرانتظار پاسخ اوست.سرتان را درد نیاورم در همین فاصله به کمک مسوول خدمات ساختمان پخش درب مورد نیازخریداری شد اما بدون مجوز اداره کل فنی انجام عملیات تخریب دیوار ونصب در ناممکن می نمود. روزی از فرط استیصال مسوول خدمات را فرا خواندم ومفصلا درباره ضرورت واهمیت تعبیه درب کذایی با اوگفتگو کردم وی پذیرفت که این کار رافقط با مسوولیت خود من انجام دهد. فردای آن روز پس از پایان وقت اداری بود که دو کارگر ساختمانی با بیل وکلنگ وتیشه وماله و...وارد شدند.به سرعت برق وباد بخشی از دیوار که قرار بود درب در آن کارگذاشته شود تخریب شد وسپس درب نصب گردید. چند روزی از این ماجراگذشت روزی مدیر کل فنی سرزده وارد اتاقم شدوبخیال خود قصدداشت بادادن مجوز مرا غافلگیر کند . چهره شگفت زده او بعد از مشاهده درب نصب شده واقعا دیدنی بود . باهری
اشتراک در پستها [Atom]

ارسال یک نظر