۱۳۸۸ اسفند ۱۲, چهارشنبه

 

حکایت من ودیکاپریو

در پاییز سال 1377ازسوی مدیر شبکه چهار سیما مدیریت پخش این شبکه به من پیشنهاد شد.چندروزی فرصت خواستم وبعداز مدتی تامل ورایزنی با بعضی از دوستان این پیشنهاد را قبول کردم.
این شبکه درفروردین ماه سال 1375 یعنی سی ماه پیش از ورود من تاسیس شده بود.آنچه در بدو ورودم به این شبکه موجب شگفتی ام شد این بود که پس از دوسال ونیم که از عمر آن می گذشت هنوز کنداکتور (راهنمای پخش برنامه های روزانه)این شبکه بصورت دستی وبا مداد نوشته می شدواین امر از نظر من اصلا قابل قبول نبود وامکان داشت از ضریب ایمنی پخش بکاهد ومشکل ساز شود.بعد از بررسی های اولیه فهمیدم که همه امکانات سخت افزاری فراهم است وبرای راه اندازی سیستم اتوماسیون فقط یک دستگاه چاپگر موردنیاز است.من ساده لوحانه تصور می کردم طی چند روز این دستگاه خریداری و تامین می شود اما زهی خیال باطل .برغم دستور صریح مدیرشبکه وپیگیری های پیاپی من چیزی درحدود سه ماه طول کشید تا یک دستگاه پرینتر تهیه وتحویل ما شد.دراندک زمانی به کمک یکی از دوستان برنامه مربوطه را نصب کردیم وبرای نخستین بار کنداکتور روزانه پخش را بصورت آبرومندانه وایمن دراختیار عوامل رژی قرار دادیم.
مشکل دیگری که می توانست به کاهش ضریب ایمنی پخش وآسیب پذیری آن منجر شودمسافت نسبتا طولانی مابین دفتر ما(خیابان ولی عصر حوالی جام جم)ومحل استودیو ی پخش (انتهای خیابان الوند)بود.از این بابت همیشه نگران بودم. لذا برای رفع آن مذاکرات حضوری ومکاتبات متعددی با مسوولان مربوط آغازکردم.بالاخره پس از ماه ها تلاش و دوندگی وپیگیری موفق شدم در نهمین ماه مسوولیتم رژی پخش شبکه را از سایت الوند به جام جم منتقل کنم وبه یکی ازبزرگترین دغدغه های دوران مدیریتم در این شبکه پایان دهم.با انجام این کار مسافت بین دفتر ورژی بمیزان قابل ملاحظه ای کاهش یافت واز آن پس ارتباط بین این دو نقطه حساس شبکه با سرعت وسهولت بیشتری برقرارمی شد.
متاسفانه مدیریت پخش شبکه ها چه در رادیو وچه در تلویزیون ما به دلیل حساسیت های بجا وغالبا نابجاوغیرمنطقی مسوولان ومردم معمولا با دردسرها ی غیر قابل پیش بینی همراه است که بعضا به بهای آبرو واعتبار حرفه ای اشخاص تمام می شود.
روزی نامه محرمانه ای از مدیر شبکه به دستم رسید.درآن از من خواسته شده بود درباره دلیل پخش تصویری ازلیوناردودی کاپریو بازیگر هالیوود توضیح دهم.ابتدا برنامه مذکور را گرفتم ودیدم.بله چند ثانیه ازتصویر وی در خلال یک فیلم مستند از آنتن شبکه پخش شده بود.بازبین برنامه رااحضار کردم وعلت را پرسیدم او ادعا می کرد که ابدا آن بازیگررا نمی شناسد.چند روز وقت وانرژی من صرف پاسخگویی به مراجع ذیصلاح در این باره شد.وسرانجام برخلاف میل من قضیه با توبیخ کتبی آن بازبین بیچاره فیصله یافت.حضور من در این شبکه فقط نه ماه بدرازا کشید ولی اگر حمل برخود ستایی نشود دراین مدت کوتاه باندازه سی ماه که ازعمر این شبکه می گذشت گامهای اساسی برداشته وکارهای بنیادین انجام شد.

نظرات:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]





<< صفحهٔ اصلی

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

اشتراک در پست‌ها [Atom]